زمان کنونی: 23-10-2017, 05:43 AM میهمان گرامی خوش امدید :       یا    

[-]
جست و جو


ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
درباره استان تاریخی و زیبای مرکزی
نویسنده پیام
iranrelax آفلاین
مدیریت کل
*******

ارسال‌ها: 194
تاریخ ثبت‌نام: Jul 2014
اعتبار: 10
Thanks: 79
Given 21 thank(s) in 19 post(s)
ارسال: #1
Wink درباره استان تاریخی و زیبای مرکزی
استان مرکزی به عنوان پایتخت صنعتی ایران تقریباً در مرکز ایران قرار دارد. بزرگترین شهر و مرکز استان مرکزی کلان‌شهراراک می‌باشد. در روزگار کهن این شهر عراق نام داشت که در زمان تسلط اعراب بر ایران عراق عجم نامیده می‌شد که شامل بسیاری از استانهای همجوار امروزی می‌شد. این استان از شمال به استان‌های تهران، البرز و قزوین، از غرب به استان همدان، از جنوب به استان‌های لرستان و اصفهان و از شرق به استان‌های تهران، قم و اصفهان محدود است. این استان با مساحتی معادل ۲۹٬۵۳۰ کیلومتر مربع حدود ۱،۸۲ درصد از مساحت کل کشور را به خود اختصاص داده‌است. بر اساس آخرین تقسیمات کشوری، استان مرکزی دارای ۱۲ شهرستان، ۲۳ بخش، ۳۲ شهر، ۶۶ دهستان و ۱٬۳۹۴ آبادی دارای سکنه و ۴۶ آبادی خالی از سکنه‌ است. مرکز این استان شهر اراک است. شهرستانهای این استان عبارت‌اند از: محلات، اراک، ساوه، تفرش، خمین، فراهان، دلیجان، شازند، آشتیان، کمیجان، زرندیه و خنداب.

استان مركزي در گذر زمان:

براي دستيابي و تدوين جغرافياي تاريخي استان، علاوه بر تحقيقات و بررسيهاي زنده ياد استاد دهگان و پژوهش هاي ده سال اخير، بايد از تاريخ و جغرافياي دوران حكومت مادها قبل از هخامنشيان در ايران، آگاهي داشت زيرا چنانچه خواهيم ديد، استان مركزي امروز قسمت بزرگي از ماد سفلي يا ماد بزرگ بوده است . دست يابي به حقايق و واقعيتهاي تاريخي آن زمان، بدلايل زيركاري است بس مشكل.
از خط و نوشته دوران ماد، در داخل ايران چيز زيادي باقي نمانده، مگر نوشته هاي الواح آشوري و بابلي كه بايد به بيطرفي آن نوشته ها شك كرد. تنها سند مهم ، زبان تاتي است كه از شاخه هاي زبان مادي بوده و اكنون در بخشهايي از استان مركزي با آن زبان سخن مي گويند.
اما متاسفانه الفباي اين زبان از بين رفته است، شايد بتوان الفبا و خط اين زبان را در بين تات زباناني كه از داخل ايران براي جلوگيري از حمله سكاها در زمان ساسانيان به باكو و ديگر نواحي اران يا (بنا درست آذربايجان شوروي كوچانده شدند پيدا كرد. در حال حاضر از كليه واژگان زبان تاتي بخش وفس فيش برداري شده و چند سال كه مشغول مقايسه آن واژگان با زمانهاي اوستائي و پهلوي هستيم اميد است اين مهم بسامان برسد.
تمام سنگ نوشته ها و الواح مكشوفه در داخل ايران مربوط بدوران هخامنشي اشكاني و ساساني است، چون هخامنشيان و ساسانيان از قوم پارس بودند و بويژه هخامنشيان كه حكومت مادها را ساقط كردند توجهي به آثار و تمدن قوم ماد نداشتن و حتي پايتخت را از همدان هنگ متنه HANJMTANA و به زبان يوناني اكباتان، به شوش و تيسفون در چهل كيلومتري بغداد منتقل كردند.
يورشهاي مداوم 46 ساله آشوريان به سرزمين ماد (834 تا 878 پيش از ميلاد سبب ويراني شهرها و شهركها گرديد، وجود تعداد كثيري تپه هاي باستاني باحتمال قوي بازمانده از آن دوران است.
مناطقي كه مورد هجوم آشوريان قرار گرفته عبارت بوده است از:
نواحي اشغال شده آغازيلگشت از بخش علياي رودهاي زاب كوچك و دياله مرز شمال از كوههاي گيزيل بوندا (تانلانكوه) و ناحيه ي زنگان (زنجان و مرز شرقي تا مغرب كسپين (قزوين) و مشرق همدان (فراهان در شمال شهر اراك) و مرز جنوبي اشغالي آشوريان از كوه الوند شروع شده تا كرمانشاه و در جهت شرقي غربي تابستان شاخه هاي رود دياله ممتد بوده است.
هجوم بيست و پنج ساله سكاها به ماد سفلي (استان مركزي) و ويراني شهرها و شهركها .
ويرانگريهاي اسكندر مقدوني در قسمتي از غرب ايران و ناحيه ي ماد و نابودي كليه نوشته هاي تاريخي و فرهنگي و اجتماعي، بنابر برخي نوشته ها 000000 كتاب ديني ايرانيان بر روي ششهزار جلد پوست گاو با آب طلا نوشته شده بود كه اسكندر مقدوني آنرا به يغما برد و در آن زمان دانشمندان يوناني و مقدوينهاي آنرا به زبان لاتين برگرداندند. به هر صورت آنچه نوشته به زبان مادي و هخامنشي بود نابود گرديد.
دگرگوني و تغيير خطر و الفبا از پارسي باستان ابتدا به هخامنشي و سپس به پهلوي اشكاني و پهلوي ساساني.
حمله اعراب بايران و سپس تهاجم تركان و مغولان، كه موجب گرديد تمام كتب مذهبي، فرهنگي، تاريخي و علمي يا سوزانده شوند يا آنها را در رودخانه ها بريزند. بنابر دلايل بالا، اطلاع و آگاهي ما از تاريخ و جغرافيا منحصر مي گرديد.
شاهنامه منشور ابومنصوري كه سينه به سينه تا اواخر ساساني حفظ گرديده و پس از آن بصورت مدون در آمده و فرزانه توس، فردوسي بزرگ آنرا به خط كشيد. كه در شاهنامه فردوسي هم اطلاع دقيقي از دوران ماد و اشكاني بدست مي آيد.
از دوران ساسانيان تعداد كمي كتب پهلوي در هند محفوظ مانده بود كه پس از كشف آن كتب در قرن گذشته الفباي آن خوانده و آن متون بفارسي مروري برگردانده شد، اسناد فوق بيشتر در امور مذهبي بوده و اطلاعات اندكي در مورد تاريخ و جغرافياي دوران اشكاني و ساساني بدست مي دهد.
كشف رموز الفبا و خطوط سومري، كشوري، بابلي، ايلامي ، روستائي و پهلوي بوسيله دانشمندان غربي كه موجب خواندن الواح آشوري، بابلي و سراسري گرديد با كشف الفباي اوستائي، بخش هاي مختلفي از اوستا كشف و خوانده شد كه سبب شناخت دين و تاريخ و جغرافياي پيش از هخامنشي گرديد.
نوشته هاي مورخين باستاني غربي مانند: هرودت و گزنفون و موسي خورن ارمني و ديگري، قسمتهائي از تاريخ و جغرافياي ايران را در پيش از ساساني روشن مي كند، هر چند اين نوشته ها را نمي توان موفق و بيطرف دانست زيرا شرح جنگهاي يونان و روم با ايران است. از جهت جغرافيائي، ذيقيمت است زيرا ذكر اسامي شهرها، رودها و كوهها، روشنگر وضع جغرافيائي آن زمان است ، اما از جهت تاريخي نمي تواند مورد اعتماد باشد. نمونه اينگونه اخبار مخدوش و غير واقعي را بوسيله مورخين، در پنجاه سال اخير در جنگهاي بين المللي و منطقه اي ديده ايم كه مورخ هر كشور، ازديدگاه خود به قضيه پرداخت است.
بنابراين براي شناخت جغرافياي تاريخي استان مركزي در دوران پيش از اسلام ضرورت دارد تا از كار محققين تا حدي بيطرف مدد جست، از جمله اين ماخذ تاريخ ماد نوشته ي دياكونوف و ايران در زمان ساساني نوشته ي كريستين سن دانماركي و ايران از آغاز تا اسلام گريشمن و ديگران است. در مورد بعد از اسلام اشكال چنداني وجود ندارد و مي توان از تاريخهاي طبري و ابن اثير و تمام كتب مسالك و ممالك سود برد.
شهر اراك از نظر تاريخي نسبت به ساير شهرهاي استان از قدمت چنداني برخوردار نيست ، زيرا زمان احداث شهر به دوره قاجار و سلطنت فتحعلي شاه مي رسد . در اوايل سلطنت قاجار در بلوك عراق قسمت زيادي از محدوده ي استان مركزي به علت وسعت زياد و جمعيت فراوان ، همواره نا امن بود . در زمان فتحعلي شاه كه قشوني به نام عراق تشكيل گرديد يوسف خان گرجي از فتحعلي شاه تقاضا كرد تا براي اين مركز قشون عراق عجم به قلعه ايي نظامي احداث كند با احداث اين قلعه به نام سلطان آباد بناي اوليه شهر نهاده شد كه در سال 1231 شمسي به پايان رسيد . هنگامي كه راه آهن جنوب از كنار شهر عبور كرد و ايستگاهي در كنار آن احداث شد نام اين ايستگاه را اراك گذاشتند . اراك در سال 1356 ش به عنوان مركز استان مركزي انتخاب و در سال 1357 شمسي رسماً تشكيلات استان مركزي در اين شهر مستقر شد.
شهر قديم اراك داراي چهار دروازه بود:
1- دروازه شهرجرد در مشرق
2- دروازه رازان در شمال
3- دروازه حاج علينقي در غرب
4- دروازه قبله در جنوب.
قلعه سلطان آباد يا بلده عراق در بدو تأسيس به منظور قلعه جنگي بنا شده بود و منظور باني بيشتر از انتخاب محل به منظور جنبه سوق الجميشي بوده است . اين قلعه كه در بين ولايات كزاز و فراهان در مقابل دربند كرهرود قرار گرفته براي جلوگيري بگفته مورخين وقت از اشرار فراهان جاي متناسبي بوده است . قلعه سلطان آباد محصور به ديواري ضخيم و خندقي عظيم و عميق به عمق 8 متر بوده است . عمارت دولتي در قسمت شمال شهر واقع شده است . در اطراف شهر هشت برج احداث شده بود كه در سال 1244 چنانچه مكتوب است فتحعلي شاه در هنگام بازديد شهر 5 پنج عراده توپ براي حفاظت قلعه سلطان آباد در اختيار سپهدار ( يوسف خان ) گذاشت .
اين شهر تا سال 1271 محل سكونت سپهدار قشون عراق بوده و نظري كه دولت با آنجا داشته همان جنبه سوق الجيشي شهر بوده در اين سال به نقل اعتمادالسلطنه ميرزا حسن نايب الحكومه عراق دكاكين شهر سلطان آباد و باغات و عمارات ديواني را مرمت و تعمير و غرس اشجار كرده و از بلاد ديگر از هر قبيل صاحبان صنايع و حرف به اين شهر آورده سكني داد.
مورخين عموماً هر جا با شهر اراك رو برو شده اند نسبت بناي شهر را بشخص يوسف خان گرجي داده اند از نقل مورخين چنان بر مي آيد كه شهر اراك را خود شخص يوسف خان از درآمدهاي شخصي يا لااقل چنانچه بين عده ايي هم شهرت دارد و به همراهي و كمك متمكنين محل ساخته است . اين شهر پس از ساخته شدن با تمام مضافات آن جزء املاك شخصي سپهدار بود تا در خلال سال هاي بين 1244 تا 48 كه بر اثر باقي كار شدن يا نظاير آن به ضبط دولت درآمده است .
حاج زين العابدين شيرواني كه كتاب بستان السياحه خود را به سال 1248 به پايان رسانيده مي نويسد : ً سلطان آباد كه همان عراق عجم است و يوسف خان گرجي بنا نموده و به غلامحسين خان پسرش رسيده است و اكنون در ضبط ديوان اعلي است . ً
در جايي ديگر ذكر شده شهر اراك فعلي قبل از سال 1317 خورشيدي به نام عراق و پيش از آن به اسم سلطان آباد و در بدو امر عنوان قلعه سلطان آباد داشته است . شهر اراك از بناهاي زمان فتحلعيشاه قاجار است كه به دست محمد يوسف خان گرجي كه گويا اين شخص برادر يكي از همراهان شاه كه از اهالي گرجستان بوده و به دلايلي شاه با سياست وي را به بهانه امر و سامان دادن به اين مناطق همراه سپاهي وي را گسيل داشته تا از مركز دور باشد ) بنا شده تاريخ بناي شهر را چنانچه در افواه معروف است به حساب 1231 ضبط نموده اند . ولي چيزي كه قابل ذكر است آن كه بناي شهر مشتمل بر حدود پنج هزار خانواده و چهار راسته بازار مسقف و نيز مشتمل بر بناي بزرگ ارگ دولتي و مدرسه و عده زيادمسجد و حمام با حفظ آنكه باني شهر در اكثر ايام خود در جبهه جنگ هاي ايران و عثماني و ايران و روس بسر مي برده و نيز سال هاي جنگ خيلي ممتد و طولاني بوده و نمي توان بطور قطع به سالي معين نسبت داد بلكه درباره آن بايد گفت طرح شهر در سال فلان ريخته شده و بناي آن در خلال سنوات فلان تا فلان لااقل ده ، بيست سال طول كشيده است ، تا صورت شهر به خود گرفته است . به هرحال عراق واژه اي تازي و معرب آن اراك است . اعراب پس از استيلا بر ايران نواحي مابين دو رود دجله و فرات و نيز منطقه كوهستاني جبال را عراق عجم مي گفتند .
همانطور كه تا قبل از اين اشاره كرديم شهر قديم اراك داراي چهار دروازه بوده بازار كنوني اراك شبكه ارتباطي داخلي اين دروازه ها بود و راه هاي اصلي و خارجي از اين دروازه ها آغاز مي شد . با عبور راه آهن از اراك و احداث خيابان و گذرگاه هاي جديد توسعه شهر در قسمت جنوب و جنوب غربي آغاز شد . براساس آمار كتاب ايرانشهر در سال 1320 ش ، جمعيت اراك 51000 نفر بود . از اين تاريخ اراك نيز مانند ساير شهرهاي كشور توسعه يافت . در سال هاي صلح و آرامش ديوارهاي حفاظتي شهر برداشته شد و شهر اراك و نقشه منظم اوليه آن بي رويه رو به توسعه نهاد . موقعيت ترابري اراك مهمترين عامل توسعه شهر در سال هاي اخير بوده است .

 

فاصله مرکز استان (اراک) تا شهرستانهاي تابعه

فاصله شهر اراک تا شهر آستانه                                                        40 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر آشتان                                                        85 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر تفرش                                                         95 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر خمين                                                         65 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر دليجان                                                      142 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر رازقان                                                        233 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر ساوه                                                         152 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر شازند                                                         33 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر غرق آباد                                                     208 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر فرمهين                                                        49 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر کميجان                                                      101 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر محلات                                                       115 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر مامونيه                                                      195 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر نيمور                                                         128 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهر نوبران                                                        221 کيلومتر
فاصله شهر اراک تا شهرنراق                                                           160 کيلومتر


وجه تسميه:

واژه اراك به معاني ، تخت پادشاهي _ پايتخت _ باغستان _ نخلستان ، شهرستان ، باغ و بارگاه اورده اند ، پروفسور هرتسفلد آلماني ً اراك ً را بشكل فارسي كلمه ً عراق ً و به معني سرزمين هموار دانسته است .
در زمان سلوكيان در منطقه ماد بزرگ بين همدان و ري شهري به نام كره نزديك اراك كنوني وجود داشته است . واژه ً كره ً در دوران اسلامي به نام هاي الكرح _ كرح تغيير يافته است . از قرون اوليه اسلام و گسترش اسلام به داخل مرزهاي كشور منطقه وسيع ماد بزرگ به جهان معرفي گرديد ، در قرون دوم اسلامي نواحي بين همدان ، ري ، اصفهان را عراق نام نهادند .
شاه اسماعيل صفوي در سال 908 هـ ق سلطان مراد بايندري را كه از مدعيان حكومت در منطقه بوده است شكست داد و بعد از اين پيروزي بود كه دستور داد در كرج آستانه امامزاده سهل بن علي را به دقت تعمير كنند و بر روي آن گنبد و بارگاهي بزرگ بسازند از آن تاريخ شهر كرج را آستانه ناميده اند . در طول حكومت قاجاريه نيز شهرهايي نيز در اين منطقه بنا و يا بازسازي گرديد ، گرچه از زمان تأسيس شهر اراك ، مركز استان بر مبناي سلطان بيشتر از دو قرن سپري نشده است ، طي اين خطه از كشور مهد تربيت و پرورش علما ، رجال و دانشمندان و ادباي بزرگ بوده است كه هر يك ميراث جاودان ارزشمندي را در پهنه تاريخ و فرهنگ و ادب كشور از خود باقي گذارده اند .


جغرافياي اجتماعي
نژاد :
با توجه به مطالعات باستان شناسي و تاريخي سابقه سكونت در اين نقطه از ايران زمين به هزاره دوم و سوم ق . م باز مي گردد . بعدها تمدن هايي در اين سرزمين شكل گرفت كه هنوز آثاري از آن ها در تپه هاي باستاني و نقاط مختلفي از اين سرزمين وجود دارد . كه خود حكايت از رد پاي اقوام مختلف است.
بعدها با ورود اقوام آريايي و اختلاط آنها اين نژادها در هم آميختند . پس از اسلام نيز اقوام ديگري از جمله تركان و مغولان در اين نجد سكني گزيدند و با مردمان اين نواحي در آميختند.
زبان :
بيشتر مردم استان مركزي به زبان فارسي سخن مي گويند. زبان تركي نيز در اكثر روستاهاي اطراف اراك ، سربند و ساوه رايج است . در دليجان مردم به زبان راجي حرف مي زنند كه ريشه در زبانها و واژه هاي دوره مادي دارد.
در خصوص زبان راجي بايد گفت كه اين زبان بس شگفت كه نشانه هاي آن در بخشي از مركز ايران چون دليجان و محلات و نراق و ... برجاي مانده است . داستان از يك زبان نيرومند ايراني مي گويد كه به دليل ويژگي هاي برتر خود نشان مي دهد كه روزگاري دراز در يك قلمرو گسترده ، مركزيت داشته است و روز به روز با يورش زباني پر مي شود و در هم آهنگ و بي ريشه ، از سوي صدا و سيماي مركزي پهنه آن كمتر و كمتر مي شود البته بايد گفت ( گويندگان ايراني كه در شهرها و روستاهاي گوناگون ، با زبان هاي شيرين و ريشه دار خويش زير ستم زبان رسانه هاي گروهي هستند . بدان روي كه اين گفتارها از پايتخت ايران پخش مي شود نام آن را فارسي نهاده اند و گمانشان بر اين است كه اين سيستم از سوي زبان فارسي بر زبانشان مي رود ، باز آنكه اين زبان يك زبان آميخته از ده ها ، شايد صدها گويش گوناگون پديدار شده است كه ريشه و مايه ايي ندارد و پايگاه آن را هم ندارد كه با نام فارسي دري از آن ياد كنيم بلكه بهتر است آن را ً گويش تهراني نو ً بناميم زيرا كه زبان تهران كهن نيز تا بدين پايه درهم ريخته نبوده است و براي خود زيبايي و پايه و مايه و دستور داشته است . چنانكه در برخي از جاها تنها اندك پيرمردان و پير زنان واژه هاي آن را به ياد مي آورند ، و در برخي جاها تنها نام آن بر جاي مانده است اما خوشبختانه دليجان كه به گويش راجي خود دليگون خوانده مي شود كانوني بنيرو است كه هنوز آن را بر زبان فرزندان مي گذارند و اگر از سوي ادارات فرهنگ و آموزش و پرورش كوششي اندك در اين زمينه شود مي توان اميد بدان بست كه در آينده باز هم به گونه يك زبان روان در آن شهرستان بكار رود و ما نيز از برتري ها و ويژگي هاي آن چنانكه بايسته و شايسته باشد برخوردار گرديم.
زبان تركي:
زباني اصلي اكثريت نقاط روستايي شهر ساوه مي باشد ولي فارسي تنها در شهر ساوه شهر مأمونيه و در روستاهاي آوه و الوسجرد ، زبان اصلي مردم مي باشد و در ساير نقاط به عنوان زبان دوم با آن محاوره مي شود . اما زبان كردي در روستاي قره چاي و شهر ساوه رايج مي باشد . زبان ارمني فقط در روستاهاي چناقچي بالا و لار ساوه رايج است . گويش الويري از مشتقات زبان پهلوي ميانه بوده و به گويش تاتي معروف است .
شهرستان محلات به زبان فارسي سخن مي گويند . گويش اهالي روستاي بزيجان محلات تركي با لهجه محلي است تمامي اهالي به زبان تركي صحبت مي كنند و همچنين همگي اهالي كاملاً به زبان فارسي مسلط مي باشند . اهالي دو روستاي سعادت آباد و امير آباد محلات به تركي صحبت مي كنند و اين مردمان نيز فارسي را خوب مي فهمند و گويش اهالي روستاهاي خورهه محلات فارسي با لهجه محلي است . افغاني هاي ساكن خورهه به فارسي ً دري ً صحبت مي كنند . اهالي روستاي عيسي آباد محلات فارسي با لهجه محلي است . گويش اهالي كوه سفيد محلات فارسي با لهجه محلي است كه در گذشته به لري صحبت مي كردند اما امروزه حتي افراد مسن نيز لري را به خاطر نمي آورند. نيم وري ها گويش رايج خودشان را فارسي مي نامند و گويش اهالي همه نقاط اطراف را متوجه مي شوند بجز دليجان كه راجي است . گويش اهالي گل چشمه محلات گويش خود را لفظ فارسي مي نامند و گويش نقاط همجوار را به خوبي مي فهمند بجز گويش اهالي دليجان . تفاوت گويش گل چشمه با ديگر نقاط اين است كه دو حرف ً ح ً و ً ع ً را مانند عرب زبانان ادا مي كنند . اما اهالي نينه محلات به دو دسته بختياري و زندي تقسيم مي شود كه بختياري ها به لري و زندي ها به لكي صحبت مي كنند . گويش مشترك بين دو طايفه لري است لازم به ذكر است كه لري و لكي رايج در روستا به شدت با فارسي آميخته شده و اغلب كلمات محاوره اي فارسي است . اهالي نينه محلات همگي به فارسي مسلط هستند . گويش روستاي يكه چاه محلات فارسي با لهجه محلي است كه به گفته اهالي روستاهاي ديگر خراساني صحبت مي كنند و لهجه شان متفاوت با ديگر روستاها است اما در برقراري ارتباط با اهالي نقاط ديگر مشكلي ندارند.
شهرستان خمين از مراكزي است كه به علت وجود دشت هاي حاصلخيز مهاجر پذير بوده است و اقوام مختلف در اين منطقه به چشم مي خورد . گروه هاي مهاجر به همراه فرهنگ و زبان مخصوص به خويش وارد شدند و بر اثر مرور زمان و در طي سالها در تبادلات فراواني كه با همسايگان داشتند . علاوه بر تأثير گذاري ، تأثير پذيري نيز داشتند . كما اينكه امروزه در گروه هاي ترك زبان منطقه به خوبي مشاهده مي شود كه زبان تركي كم كم به دست فراموشي سپرده مي شود و بجزء چند روستا جوانان رغبتي به يادگيري و استفاده از آن ، ندارند .در شهر خمين زبان هاي تركي و لري نيز رواج دارد . در روستاهاي مكان و خوگان فارسي نيز تكلم مي شود . در ميان مناطق بررسي شده در شهرستان خمين زبان تركي در غرب _ شرق و شمال و زبان فارسي در مركز و جنوب رواج دارد . روستاهاي اطراف شهر خمين فارس زبان هستند .
همسايگان روستاي مكان ترك زبانند ، همسايگان روستاي خوگان نيز همچنين ترك زبان هستند . در نزديكي روستاي ريحان عليا ، روستاي فرنق ، آشمسيان اهالي برجك لر زبان هستند و بقيه به فارسي سخن مي گويند.
روستاهاي اطراف قيدو هما فارس زبان هستند . در شهر خمين و روستاي قيدو جوان ها از زبان زرگري براي شوخي و مزاح استفاده مي كنند . در بقيه نقاط بررسي شده زبان ساختگي وجود ندارد.
در طبقه بندي لهجه هاي ايراني ، آشتياني از زمره لهجه هاي مركزي ايران به شمار مي آيد و با لهجه هاي وفسي و امره اي ( رجوع شود به دائره المعارف بزرگ اسلامي ، جلد اول _ آب _ آل داوود صفحه 408 ) قرابت دارد . در سال 1335 خورشيدي اين لهجه در 7 محله از بخش غربي شهر آشتيان متداول بوده و تنها روستائياني كه بيش از 40 سال داشتند و در آن زمان تعداد آنان بيش از 1500 تن نبود . بدان سخن مي گفتند . فارسي به تدريج جاي لهجه قديم را گرفته است . تنها آثار مكتوب قديمي به اين لهجه ، اشعار ميرزا محمد علي بيدل آشتياني ( سده 11 ق / 17 م ) است كه در اصفهان پايتخت صفويان مستوفي بود . از مختصات اين لهجه به كار رفتن (ژ) در وسط و آخر كلمات ، غالباً به جاي (ج) فارسي است مانند واجب = واژو ، كاج = كاژ . اهالي شهر آشتيان فارسي زبان مي باشند اما لهجه آشتياني كه تا چند دهه پيش متداول بوده امروزه به ندرت توسط كهنسالان بكار مي رود.
در دليجان همانطور كه پيشتر اشاره شد اهالي به زبان فارسي سخن مي گويند اما در بعضي نقاط گويش راجي ، رايجي يا دليجاني حرف مي زنند . گويش دليجاني ( راجي ، رايجي ) بازمانده زبان باستاني ايران است . ً راجي ، منسوب و معرب ري است كه به عبارتي به ري نسبت داده شده است . اين واژه از دو جزء راج و ي شكل گرفته است و در كتب تاريخي گاه به صورت گويش (( رازي )) از آن نام برده شده است . راج ، معر (( راگ )) است كه در زبان پهلوي نام شهر ري بوده است . تا حدود هشتاد سال پيش در شهر دليجان و نراق ( به خصوص محلات قديمي آن مثل دنياداران و پايين ) مردم با گويش راجي صحبت مي كردند . اما امروزه به سبب ورود تلويزيون ، اين لهجه زير نفوذ زبان فارسي قرار گرفته و تنها سالخوردگان واژه ها و جمله هايي از آن را به ياد دارند و در برخي روستاها سالخوردگان فقط با اين بهجه سخن مي گويند و فارسي بلد نيستند . امروزه جوانان گرايش به سخن گفتن با اين گويش را ندارند و به يقين مي توان گفت كه رو به فراموشي است . تعدادي از مهاجرين نيز به لهجه هاي خود سخن مي گويند :كه عبارتند از :
زندي ها: به زبان لكي سخن مي گويند
لرها: به زبان لري سخن مي گويند
بختياري ها: نيز به زبان لري حرف مي زنند.
منطقه سربند آخرين نقطه تركيب و اختلاط زباني است كه از يك سو تركي و از ديگري فارسي ، لري _ ارمني و كردي در تضاد و تجانس با يكديگرند اگر چه چند اقليت ارامنه بقيه سعي دارند خود را فارسي زبان جلوه دهند ليكن گويش محلي بويژه با لهجه هاي كاملاً آشكار نشان از وجود چند زباني را در منطقه مي نمايد.
مثلاً در مالمير و قائيدان كه مردمي با چهره هاي گويش لري و محلي دارند زبان خود را فارسي مي دانند و گاه ابراز مي دارند كه ما نه تركيم و نه لر هستيم و زبان بخصوصي داريم مثلاً به من مفي گوييم ( م ) در حاليکه لرها مي گويند ( مو ) در نظر اينگونه افراد جنسيت فارسي برتري دارد كه نشان از يك انديشه پوچ و ساده گرايانه است و اين در حالي است كه در منطقه لر نشين يك لر با افتخار خود را لر مي نامد.
گرچه ريشه زبان فارسي و كردي و ارمني و گويش لري همبستگي تام دارند ليكن تغييرات صوري و اشكال مذهبي آنها را از هم جدا نمود . زبان كردي فقط بصورت ايلي «كلهر» وجود دارد روستاهاي فارسي نشين به نسبت بيشتر از روستاهاي ترك نشين است و در زبان ايشان ته لهجه اي ديده مي شود.
زبان تركي برخي از اهالي اين منطقه منشعب از آسياي مركزي است . گويش لري منشعب از كردي كه همانطور كه اشاره شد برخي از افراد اين مناطق بدان سخن مي گويند.

صنايع دستي و سوغاتي ها
صنايع دستي و سوغات مشهور استان
1- اراک,  گيو کشي معروف به گيوه سنجان - کشمش - انگور - نان شيريني زولبيا - باميه - قالي و قاليچه ساروق
2- آشتيان, صابون
3- تفرش,  گردو - سير
4- ساوه,  انار
5- محلات,  گل - حلوا شکري


26-01-2015 12:06 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مهمان آنلاین آفلاین
Senior Member
****

ارسال‌ها: 417
تاریخ ثبت‌نام: May 2017
اعتبار: 0
Thanks: 0
Given 0 thank(s) in 0 post(s)
ارسال: #2
RE: درباره استان تاریخی و زیبای مرکزی
به نظرم باید همه ما ها مشارکت کنیم در سایت های گردشگری و برای هر چه بهتر شدن سایتها نظرات خودمونو به اشتراک بگذاریم
من یه سایتیو دیدم که در مورد اماکن تاریخی گردشگری اقامتی و ... اطلاعات خوبیو داره یه صفحه از اون سایتو براتون میزارم
http://mizban.mehmanonline.ir/search/%D9...%DA%A9/all
20-05-2017 10:26 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان